تبلیغات
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مینویسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سیستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://7barg.vcp.ir


/post/archive/1390/11/3
/post/archive/1390/5/4
/post/archive/1390/5/3
/post/archive/1390/5/2
/post/archive/1390/5/1
/post/archive/1390/4/4
/post/archive/1390/4/3
/post/archive/1390/4/2
/post/archive/1390/4/1
/post/archive/1390/3/4
/post/archive/1390/3/3
/post/archive/1390/3/2
/post/archive/1390/3/1
/post/archive/1390/2/4
/post/archive/1390/2/3
/post/archive/1390/2/2
/post/archive/1390/2/1
/post/archive/1390/1/4
/post/archive/1390/1/3
/post/archive/1390/1/2
عنوان :همدلی و اتحاد چه کارها که نمیکند!!!
متن :

شب سه شنبه از ساعت 21.15 دقیقه به بعد كم كم تماشاگران اعزامی برای بازی برگشت با دانشگاه آزاد تهران خود را به سالن المپیگ گنبد میرساندند. در سیمای تك تك آنان عزم و اراده ای بزرگ برای پیروزی موج میزند، نخستین شخصی  كه سوار  اتوبوس شد معلم و فرهنگی بازنشسته آقای علاقی بود كه به عشق والیبال رنج و مرارت این سفر را بجان خریده بودند. این سفر  جز برای حمایت از ورزشی  كه در تار و پود جوانان صحرا ریشه دوانده چیز دیگری نبود. هیاهو و هیجان مسافرین با حركت اتوبوس دو چندان شد. این تماشاگران رفته بودند تا یاران و بازیكنان محبوبشان را یاری و حمایت كنند. فرهاد قائمی و مجتبی غیاثی امیدشان، عبداله ناظری و آذر و عیسی ارمشی  یاورشان، مسعود افتخاریان، میركو و نایندینف باورشان بودند!!!

  اما سئوال اساسی این بود که چه نیرویی باعث این همه شور و هیجان حركت بسوی تهران را در این تماشاگران ایجاد میكند؟ مسلما بالاتر از عشق پای هیچ چیز دیگری در میان نبوده و نیست!!! این عشق  و علاقه در نهایت صداقت و بی ریایی در نزد جوان صحرا وجود دارد. برای او والیبال یك زندگی است. برای او شكست در این بازی پایان رویاها و پبروزی در این دیدار جلوه گر كیمیا و حیاتی دوباره است. به همین خاطر با تمام وجود آمده تا حمایت خود را اعلام كند. چه زیبا و غرور انگیز است زمانیکه اراده و تلاش این جوانان پر انرژی را شاهدیم و حیران از این همه وفاداری که بعد از یك فصل نا امیده كننده، همراه با شكستهایی كه گاه بسیار تلخ و گزنده بود. اما این تماشاگران ادای دین خود را به والیبال و مسئولینش، بازیكنان، مربیان و پیشكسوتان ورزش گنبد نشان داده و بار سنگین این فصل را به دوش كشیدند  تا شادی بخش و پیام آور پیروزی تیمشان باشند!

بعد از هفته ها شكست و تلخ كامی سرانجام این كشتی به گل نشسته والیبال گنبد با پیروزی بر دانشگاه ازاد تهران به ساحل نجات و خوشبختی رسید تا پایانی بر اضطراب و تشویش هزاران هوادار والیبال شده و كابوس تلخ سقوط به دسته یك به شبی بیاد ماندنی تبدیل شود. اینان تماشاگران واقعی والیبال گنبد بودند كه از آخرین روزنه كور سوی امید را به اردوگاه شهرشان باز گرداندند. بازیكنان گنبد نیز همراه با تشویق یك نفس و رویایی تماشاگرانشان بر اردوگاه میزبان تاختند و بازی قابل تحسین و در عین حال تماشایی را ارائه كردند. این پیروزی را باید قدر دانست تا همیشه در یادمان باشد كه كوتاهی و مسامحه كاری ما را به كجا میرساند! چند صد تماشاگری كه با تمام وجود با شدت و عزم فوق العاده و اراده قابل تحسین در پنچ گیم متوالی با كمترین كم فروشی چنان جانانه تیم شهرشان را تشویق و حمایت كردند كه حتی حاضرین غیر گنبدی را هم مجبور به حمایت از گنبد واداشتند. چنان فریاد میزدند كه گویی حقانیت والیبال، شكوه و اقتدار گذشته های نه چندان دور  را بیاد آورده و خواستار بازگشت آن بودند..! تشویق بی نظیر این تماشاگران كه میتوان به جرات گفت هركدام بجای چند نفر فریاد میزد مربی آرژانتینی تیم ملی ایران ولاسكو را مجبور كرده بود تا آخر بازی این دیدار نفس گیر و تماشایی را دنبال كند.گویی او نیز مسخ این تماشاگر ان شده  و میخ کوب صندلی خویش بود... واژه ها  و كلمات در تحسین و شدت این تماشاگران نمی گنجد.سرانجام افق روشن امید و پیروزی بالهایی خود را بر والیبال گنبد گستراند و شادمانه ترین شب والیبال ترکمن صحرا  رقم خورد. والیبال گنبد هرگز  این شب  تاریخی را فراموش نخواهد كرد!

بعضی از تماشاگران با لباس محلی ترکمنی زینت بخش تماشاگران و خانه والیبال بودند.آنان تعصب و غیرت را که نماد قوم تركمن است همراه و همگام یاران خود کرده بودند. بعد از پایان بازی مگر میشد این تماشاگران را كنترل كرد ناخود آگاه چنان به شور امده بودند كه انگار پرخانها در مراسم نیاش خودشان حضور داشتند!!! تا دیر زمانی چون مستی اسبهای تركمن این فریاد شادی و غریو غرور بود كه  لرزه بر در و دیوار خانه والیبال تهران انداخته و شاهد رقص و پایكوبی و هیجان بی نظیری كه به اوج خود رسیده بود. اشك شوق و شادمانی از گونه های یک تماشاگر دل پاک و احساساتی که در میان آغوش هواداران، بازیکنان و مربیان تیم غوطه ور بود بیش از پیش ارزش این برد را نمایان و سختی ها و زجرهای یک فصل ملامت بار را فریاد میزد!!! بالاخره این شعف و شادمانی پایانی بر كابوس سال 1389 بود. شاید اتفاقات این فصل تلنگری باشد تا یادمان نرود كاری نكنیم  که این قدر تحقیر شویم  و ماندن در لیگ برتر باعث   شادمانی زایدالوصف پایتخت والیبال ایران زمین باشد.

عبدالجلیل امانی نژاد