تبلیغات
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مینویسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سیستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://7barg.vcp.ir


/post/archive/1390/11/3
/post/archive/1390/5/4
/post/archive/1390/5/3
/post/archive/1390/5/2
/post/archive/1390/5/1
/post/archive/1390/4/4
/post/archive/1390/4/3
/post/archive/1390/4/2
/post/archive/1390/4/1
/post/archive/1390/3/4
/post/archive/1390/3/3
/post/archive/1390/3/2
/post/archive/1390/3/1
/post/archive/1390/2/4
/post/archive/1390/2/3
/post/archive/1390/2/2
/post/archive/1390/2/1
/post/archive/1390/1/4
/post/archive/1390/1/3
/post/archive/1390/1/2
عنوان :خاطره والیبالی
متن :

نمی دونم از کجا  شروع کنم و درد دل و خاطراتم را بگویم.نمیدونم چطوری به دلم افتاد که منم مطلبی بنویسم و برای شما همدردان بگویم.اما این را خوب میدونم که عاشق والیبال و تیم محبوبم هستم.تیمی که هر سال با غرور سرش را بالا میگرفت، با افتخار بازی میکرد و حرفی برای گفتن داشت مخصوصا فصل قبل در بین این همه تیم.تیمی که خیلی ها وقتی اسمش رامیشنیدند لرزه بر اندامشان میافتاد.صادقانه بگویم من قبلا چیزی در مود والیبال نمیدونستم وبرایم مهم نبود.اما چندسالی است که عاشقانه تیمم را دوست دارم.امسال ،امسالکه خیلی ها مثل من دلشان پر است و حتی از شدت عصبانیت قید والیبال را هم برای مدتی زده باشند.اما باز هم بی قراری کردند و دوباره والیبالی شدند.بگذارید خاطرهای را برایتان بگویم،یه روز عصر با داداشم رفتم خرید یهو صدایی شنیدم که یک ماشین با میکروفن در خیابان چیزایی میگفت.دقت که کردم فهمیدم بازی والیبال که بین تیم های جواهری گنبد و پیکان تهران بود را اعلام میکرد.داداشم گفت:عجب بازی مهمی حتما باید برم سالن.گفتم چی شده؟مگه بازی فیناله؟داداشم جواب داد:نه اما همه  بازیهای گنبد برای ما حکم فینال را دارد.اون روز گفتم برای اولین بار من هم بازی را نگاه کنم.یه لحظه افسوس خوردم که به عنوان یه دختر نمیتونم بم سالن و تشویق کنم.برای ساعت بازی لحظه شماری میکردم.انگار چند سال بود والیبال را دنبال میکردم.من که هنوز نمیدونستم؛اسپک چیه؟لیبرو کیه؟بازی که شروع شد با خواهرم که داشت خیاطی میکرد تماشا کردیم.بیشتر از همه وقتی که تماشاگران را دیدم تعجب کردم و یاد صحبتهای داداشم افتادم.چنان تشویقمیکردند و شور و شوقی در سالن حکمفرما بود که مونده بودم.صدای گزارشگر را نمیشنیدم!خود به خود شروع به تشویق کردن،یه جورایی جو گرفته بود.از اون روز به بعد من هم عاشق و هوادار والیبال شدم.شروع کردم به اطلاعات جمع کردن و دیگر چیزها...

خلاصه شاید از خیلی از آقایان هم اطلاعاتم خوب باشد و علاقه به والیبال شهرم بیشتر! اون روز هیچوقت یادم نمیره.امسال سال خیلی بدی برای والیبال بود.اما خدارو شکر که تونست آبروی چندین و چند ساله خودش را تقریبا با ماندن در لیگ حفظ کنه و خدا دل این همه هوادار را شاد کند.به قولی:خدا خودش فرموده بود:بخواهید تا بدهم،بکوبید تا باز کنم.خداجون ممنونم که خواسته هایمان را خواستی.

از ست پنجم هم ممنونم که این فرصت را در اختیار همه ماها گذاشته تا درد دل کنیم.من که خوشم اومد.باز هم از جناب آقای دولتخواه سپاسگزارم.

به امید قهرمانی و روزهای درخشان آینده و فورانی آتشفشان والیبال گنبد.

مرضیه دو آتیشه